مقایسهای تاریخی میان جنبشهای مقاومت در آلمان نازی و اپوزیسیون ایرانی امروز، با بررسی اینکه چگونه رژیمهای اقتدارگرا میهنپرستان را بهعنوان خائن معرفی میکنند.
نوشته: خدانور افکاری (نام مستعار)
زمانی که «خیانت» به یک برچسب سیاسی تبدیل میشود
رژیمهای اقتدارگرا اغلب با بازتعریف مفهوم وفاداری به حیات خود ادامه میدهند. در چنین نظامهایی، وفاداری به میهن بهتدریج از وفاداری به حکومت حاکم تفکیکناپذیر میشود. مخالفت دیگر صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه بهعنوان خیانت معرفی میشود.
این منطق یکی از ارکان حکومت آلمان نازی بود؛ جایی که مخالفان آدولف هیتلر و رژیم نازی بهطور معمول با عنوان Volksverräter («خائنان به ملت») شناخته میشدند و به اتهام «خیانت بزرگ» (Hochverrat) یا «تضعیف روحیه نظامی» و «تبلیغ یأس و شکست» (Wehrkraftzersetzung) محاکمه میشدند.[1],[2]
با این حال، بسیاری از کسانی که در آن دوران بهعنوان خائن محکوم شدند، امروزه در زمره شجاعترین چهرههای تاریخ آلمان و حتی تاریخ جهان شناخته میشوند.
چنین دوگانههایی را میتوان در مبارزات معاصر علیه حکومتهای اقتدارگرا نیز مشاهده کرد؛ از جمله در ایران امروز، جایی که هواداران جمهوری اسلامی (چه اصولگرا و چه اصلاحطلب) اغلب مخالفت سیاسی را ــ بهویژه زمانی که با درخواست فشار یا حمایت خارجی برای ایجاد تغییر همراه باشد ــ بهعنوان وطنفروشی یا خیانت به کشور معرفی میکنند. یکی از شناختهشدهترین مفاهیمی که خود حکومت برای تعقیب و مجازات مخالفانش به کار میبرد، اتهام «محاربه» است؛ اصطلاحی که از نظر کارکرد سیاسی، یادآور برچسبهایی است که رژیم نازی برای بیاعتبار کردن و سرکوب مخالفان خود به کار میبرد.[3] بهتازگی نیز آزیتا ترکاشوند، بازیگر نزدیک به حکومت، در اشاره به مخالفان رژیم اظهار داشت: «کسی که قوم و ملت خود را میفروشد، باید سر از تنش جدا کرد.»[4] گفتهای که بسیار شبیه به اظهارات وزیر پروپاگاندای حکومت نازی، یوزف گوبلز است.
«کسی که قوم و ملت خودش را میفروشد، باید سر از تنش جدا کرد. یعنی بحث وطن، بحث وطنپرستی و بحث مردمدوستی چیزیه که اصلاً قابل بحث و گفتگو و معامله نیست.»
— آزیتا ترکاشوند (بازیگر هوادار حکومت)، ۲۰۲۶ [4]
«دشمن درون، به همان اندازه دشمن بیرون خطرناک است. در جنگ تمامعیار، برای خرابکاران، ترویجدهندگان شکستطلبی و کسانی که از انجام وظیفه شانه خالی میکنند، تنها یک مجازات وجود دارد: مرگ. مردم خواستار آن هستند که خائنان به ملت (Volksverräter) بدون هیچ رحم و مروتی ریشهکن شوند.»
— یوزف گوبلز (وزیر تبلیغات آلمان نازی)، ۱۹۴۳ [5]

تجربه آلمان الزاماً برای همه موقعیتها پاسخی قطعی ارائه نمیکند، اما میتواند دریچهای تاریخی برای فهم این مسئله باشد که حکومتها چگونه مفاهیم «میهنپرستی» و «خیانت» را تعریف و بازتعریف میکنند.
رز سفید: مقاومت اخلاقی
«رز سفید» (White Rose) گروهی از دانشجویان مقاومت علیه حکومت نازی بود که در دانشگاه مونیخ شکل گرفت و هانس شول (Hans Scholl)، سوفی شول (Sophie Scholl) و کریستوف پروبست (Christoph Probst) از چهرههای اصلی آن بودند. این گروه بین سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۳ با توزیع شبنامههایی علیه حکومت نازی، مردم را به مقاومت اخلاقی و ایستادگی در برابر دیکتاتوری هیتلر فرا میخواند.[6]
بیداری سیاسی آنان عمیقاً تحت تأثیر نقطه عطف جنگ جهانی دوم، یعنی نبرد استالینگراد (۱۹۴۲–۱۹۴۳)، قرار داشت؛ یکی از خونبارترین نبردهای تاریخ که با تلفات فاجعهبار صدها هزار نفری برای آلمان پایان یافت.[7] حدود ۹۱ هزار سرباز آلمانی در این نبرد تسلیم شدند، اما بسیاری از آنان بعدها بر اثر گرسنگی، سرما و بیماری جان باختند. اعضای رز سفید در آخرین بیانیه خود صریحاً به استالینگراد اشاره کرده و آن را نمادی از نابودی جنایتکارانه جان انسانها توسط رژیم نازی دانستند. برای ایرانیانی که امروز علیه جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، کشتار دهها هزار معترض در ژانویه ۲۰۲۶ را میتوان، از نظر گستردگی تلفات انسانی، همتایی برای استالینگراد دانست؛ بزرگترین «حمام خون» از زمان تأسیس جمهوری اسلامی.[8],[9]
اعضای رز سفید به این نتیجه رسیده بودند که ناسیونالسوسیالیسم از درون قابل اصلاح نیست. به نقل از «موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده»، آنان به این باور رسیدند که تنها نیروی نظامی میتواند به سلطه نازیها پایان دهد، هرچند نقش خودشان را صرفاً در قالب مقاومت مسالمتآمیز تعریف میکردند.[10] با این حال، تاریخ نشان میدهد که حکومتهای تمامیتخواه معمولاً میان مبارزه مسلحانه و مقاومت مسالمتآمیزِ مؤثر تفاوتی قائل نمیشوند و هر دو را با شدتی مشابه سرکوب میکنند.
در فوریه ۱۹۴۳، هانس و سوفی شول هنگام پخش شبنامه در دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ دستگیر شدند. آن دو، به همراه کریستوف پروبست، در «دادگاه خلق» رژیم نازی (Volksgerichtshof) — نهادی که از جهاتی با دادگاههای انقلاب جمهوری اسلامی قابل مقایسه است[11] — به ریاست رولاند فرایسلر محاکمه شدند و اندکی بعد در زندان اشتادلهایم با گیوتین اعدام شدند.[6],[12]
دولت نازی آنان را خائن میخواند؛ اما نسلهای بعدی آنان را بهعنوان نمادهای وجدان و مسئولیت اخلاقی به یاد آوردند.
مقاومت نظامی: توطئه ۲۰ ژوئیه
گونهای دیگر از مبارزه در میان ارتش و نخبگان محافظهکار آلمان شکل گرفت که اوج آن، تلاش برای ترور هیتلر در ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴ به رهبری کلاوس فون اشتاوفنبرگ در مقر «آشیانه گرگ» (Wolfsschanze) بود.[13] این شبکه عملیاتی متشکل از افسران ارتش و شخصیتهای برجسته محافظهکار، از جمله کارل فریدریش گوردلر، بود. آنان بر این باور بودند که هیتلر آلمان را به سوی نابودی کامل نظامی و اخلاقی سوق میدهد و قصد داشتند با سرنگونی دیکتاتوری نازی، نظامی مبتنی بر پادشاهی مشروطه به سبک بریتانیا ایجاد کنند تا ثبات نهادهای کشور را بازگردانند و امکان مذاکره برای صلح با متفقین غربی فراهم شود.[14]
همزمان، جریانهای فکری دیگری نیز در کنار این طیف گستردهتر از مقاومت محافظهکارانه فعالیت میکردند؛ از جمله «حلقه کرایزاو» (Kreisau Circle). این حلقه گروهی متنوع و فراحزبی از سوسیالیستها، دموکراتمسیحیان، لیبرالها و اشرافزادگان را گرد هم آورده بود. تمرکز اصلی آنان بر تدوین برنامههایی جامع برای بازسازی معنوی، اقتصادی و دموکراتیک آلمان پس از شکست اجتنابناپذیر هیتلر بود.[15]
پس از ناکام ماندن ترور هیتلر، رژیم نازی دست به یک پاکسازی گسترده زد. بیش از ۷،۰۰۰ نفر بازداشت شدند و ۴،۹۸۰ نفر پس از محاکمه اعدام شدند.[16] عاملان ترور با وجود آنکه خود را میهنپرستانی میدانستند که در تلاش برای نجات آلمان از نابودی قدم برمیداشتند، از سوی حکومت با عنوان «خائنان به ملت» محکوم شدند.
دیپلماتها و ارتباطات پنهانی با متفقین
در کنار مقاومت نظامی، دیپلماتها و مأموران اطلاعاتی همچون هانس برند گیزویوس، آدام فون تروت تسو زولتس و اولریش فون هاسل در پی برقراری ارتباط با بریتانیا و ایالات متحده بودند تا وجود یک اپوزیسیون داخلی آلمان علیه هیتلر را به آنان نشان دهند.[17] آنان امیدوار بودند خود را بهعنوان نمایندگان آلمانِ پس از نازیسم معرفی کنند؛ آلمانی که بتواند در آینده وارد مذاکره شود و بار دیگر در نظام بینالمللی ادغام گردد.
این تلاش با طرح سیاست «تسلیم بیقید و شرط» از سوی متفقین، که در کنفرانس کازابلانکا در سال ۱۹۴۳ توسط فرانکلین دی. روزولت و وینستون چرچیل اعلام شد، با دشواری روبهرو شد.[18] این سیاست با از بین بردن امکان توافق سیاسی، تمایل افسران و عناصر داخلی رژیم را برای جدا شدن از رژیم نازی کاهش میداد.
با وجود این محدودیتها، مقاومت دیپلماتیک در خفا ادامه یافت. از طریق واسطههای بیطرف در سوئیس، تماسهایی محدود اما هدفمند با قدرتهای متفق برقرار ماند[19] — تلاشی خاموش برای آنکه آینده آلمان به دست رژیم حاکم بر آن کشور از میان نرود.
تبعیدیان و نیروهای ریزشی آلمان
شماری از تبعیدیان و نیروهای ریزشی آلمان به شکل مستقیمتری به تلاشهای جنگی متفقین کمک کردند. در ایالات متحده، بسیاری از پناهندگان آلمانی و اتریشی ــ بهویژه کسانی که در کمپ ریچی در ایالت مریلند آموزش دیده و با نام «پسران ریچی» (Ritchie Boys) شناخته میشدند ــ در واحدهای اطلاعاتی خط مقدم خدمت کردند؛ از بازجویی از اسیران جنگی گرفته تا اجرای عملیات روانی علیه نیروهای آلمان.[20] در بریتانیا و ایالات متحده نیز مهاجران آلمانیزبان در بخشهای تبلیغات رادیویی و فعالیتهای اطلاعاتی به کار گرفته شدند.
در حوزه تحت نفوذ شوروی، «کمیته ملی برای آلمان آزاد» (NKFZ) نمونهای پیچیدهتر و از نظر سیاسی محدودتر بود. این کمیته از یک سو سربازان آلمانی را به ترک ارتش هیتلر دعوت میکرد و از سوی دیگر شامل اسیران جنگی میشد که حضورشان بیشتر ناشی از اجبار و اسارت بود تا انتخابی آزادانه. همین موضوع باعث شده است که دربارهٔ میزان انسجام فکری و استقلال واقعی این کمیته میان مورخان اختلاف نظر وجود داشته باشد.[21]
درس آلمان برای ایران: وفاداری به حکومت، وفاداری به میهن نیست
مقاومت آلمان یک جنبش واحد نبود، بلکه طیفی از اشکال گوناگون مبارزه اخلاقی، سیاسی و نظامی را در بر میگرفت. در این طیف، دانشجویانی که شبنامه پخش میکردند، افسرانی که برای ترور هیتلر برنامه میچیدند، دیپلماتهایی که به دنبال برقراری ارتباط با خارج از کشور بودند و افرادی که سرانجام بهشکل مستقیم با نیروهای متفقین همکاری کردند، همگی حضور داشتند.
آنچه این افراد را به یکدیگر پیوند میداد، یک ایدئولوژی مشترک نبود، بلکه این باور مشترک بود که وفاداری به آلمان، مستلزم وفاداری به هیتلر نیست.
رژیم نازی این افراد را خائن مینامید، اما تاریخ اغلب آنان را به گونهای دیگر به یاد میآورد. داستان آنان پرسشی فراگیرتر را پیش میکشد: هنگامی که یک حکومت مدعی میشود که تجسم خودِ ملت است، آیا مخالفت با آن حکومت وطنفروشی محسوب میشود، یا تلاشی برای نجات ملت از دست همان حکومت؟ پس از مرور نمونههای آلمان، پاسخ به این پرسش نباید چندان دشوار باشد. افرادی که حتی پس از کشتار دیماه در ایران از رژیم جمهوری اسلامی پشتیبانی میکنند چطور؟ آیا آنها وطنفروش هستند یا میهندوست؟ پاسخ این پرسش نیز دشوار نیست.
هرچند تجربه آلمان نسخهای تاریخی ساده و آماده برای وضعیت کنونی ایران ارائه نمیدهد، اما حقیقتی تکرارشونده را آشکار میسازد: حکومتهای اقتدارگرا اغلب میکوشند زبان و مفهوم میهنپرستی را به انحصار خود درآورند. همانگونه که بسیاری از آلمانیهایی که در برابر نازیسم ایستادگی کردند، بعدها نه بهعنوان وطنفروش، بلکه میهنپرستانی قهرمان شناخته شدند، کسانی که امروز برای ایرانی آزاد و آباد تلاش میکنند نیز در نهایت نه بر اساس اتهامهای امروز، بلکه بر پایۀ آیندهای که در پی ساختن آن هستند، مورد قضاوت قرار خواهند گرفت.
منابع
۱. Major, P. (2020). ‘Just another Kraut’? The Wehrmacht traitor as ‘Good German’ in Hollywood’s Decision before Dawn (1951). Mediating War and Identity, 97–116. Edinburgh University Press. ۲. Ian Dear and Michael Richard Daniell Foot (Eds.), The Oxford Companion to World War II. Oxford University Press (2001), pp. 365–367. ISBN 0-19-860446-7. ۳. «Iran’s Execution Machine: Political Hangings Surge as Dozens Face Imminent Death» ۴. «Iranian State TV Actress Sparks Outrage After Remarks Calling for Execution of Dissidents» ۵. Goebbels, J. (1944). Das eherne Herz: Reden und Aufsätze aus den Jahren 1942/43. Zentralverlag der NSDAP. ۶. «1942/43: The White Rose Resistance Group» ۷. «Leaflet of the White Rose» ۸. «Latest Human Rights Report: 43,000 Killed in the Crackdown on Protests in Iran» ۹. «Iran Protest Death Toll Could Top 30,000, According to Local Health Officials» ۱۰. «The White Rose Opposition Movement» ۱۱. «Death sentences handed down in Iran’s Ekbatan protest case» ۱۲. «The White Rose» ۱۳. «Operation Valkyrie 1944» ۱۴. «July 20: Colonel von Stauffenberg, Valkyrie and the plot to kill Hitler» ۱۵. «The Kreisau Circle» ۱۶. «The July 20, 1944, Plot to Assassinate Adolf Hitler» ۱۷. Hoffmann, P. (1986). Peace through Coup d’État: The Foreign Contacts of the German Resistance 1933–1944. Central European History, 19(1), 3–44. ۱۸. «The Casablanca Conference» ۱۹. «Secret Agents, Secret Armies: The Spy Who Captured an Army» ۲۰. «‘Ritchie Boys’ Aided Army’s Efforts to Defeat Germany During WWII» ۲۱. Resis, A. (1949). The National Committee “Free Germany.” American Slavic and East European Review, 8(3), 168–178.