«کتاب استر» یکی از شناختهشدهترین داستانهای کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان است، اما پیوند عمیق آن با ایران باستان اغلب نادیده گرفته میشود. این داستان که در شوش و در دوران هخامنشیان رخ میدهد، تصویری زنده از پادشاهی، فرمانهای سلطنتی، قوانین مکتوب، مقامهای دربار، پیامرسانان و شهربانیهای (ساتراپیها) ارائه میدهد. این مقاله به زمینهٔ تاریخی داستان استر، شهبانوی یهودی، و جهان ایران باستان میپردازد که داستان او در آن شکل میگیرد؛ از خاستگاه جشن پوریم تا آرامگاه استر و مردخای در همدان امروزی که بهعنوان محل دفن آنان شناخته میشود. با نگاهی تاریخی و فرهنگی به داستان استر، بهتر میتوان پیوند میان حافظهٔ کتاب مقدس، تاریخ ایران و میراث فرهنگی را درک کرد.
به قلم آشیان آ.
با سپاس ویژه از لوسیندا و.
داستان استر در کتاب مقدس
برای میلیونها یهودی و مسیحی در سراسر جهان، استر و مردخای چهرههایی آشنا و محبوب از کتاب مقدساند [1]. داستان آنان قرنهاست که روایت و مطالعه شده و گرامی داشته میشود.
داستان استر در کتاب مقدس دربارۀ دختر جوانی است که هویت یهودی خود را پنهان کرده، به دربار شاهنشاهی راه مییابد و همسر و ملکهٔ پادشاه ایرانی به نام اخشوروش میشود (غالباً او را خشایارشاه یکم میدانند) (1). در ادامهٔ داستان، پادشاه، مردی به نام هامان را که در کتاب استر «اَجاجی» یا «اَجاجیتبار» خوانده شده است، بر دیگر صاحبمنصبان برتری میدهد. شاه حتی انگشتر مُهر خود را به هامان میسپارد و بدین ترتیب اختیار صدور فرمان به نام شاه را در اختیار او قرار میدهد. اما غرور هامان هنگامی جریحهدار میشود که «مردخای»، پسر عموی استر، از تعظیم در برابر او سر باز میزند. مردخای در پاسخ به پرسش اطرافیان از چرایی این کارش، خود را یهودی معرفی میکند. هامان خشمگین میشود و هنگامی که درمییابد مردخای یهودی است، تصمیم میگیرد نه تنها او را مجازات کند، بلکه همهٔ یهودیان سراسر قلمرو شاهنشاهی ایران را از میان بردارد.
مردخای از نقشهٔ مرگبار هامان آگاه میشود و از استر میخواهد با استفاده از جایگاه ویژۀ خود در کنار شاه، برای نجات قومش وارد عمل شود. استر با پذیرفتن خطری بزرگ، هویت یهودی خود و نقشهٔ هامان را برای شاه آشکار میکند. توطئه سرانجام فاش و خنثی میشود و خود هامان بر دارِی که برای مردخای آماده کرده بود، اعدام میشود. به یاری شجاعت مردخای و مداخلهٔ استر، یهودیان سراسر قلمرو از سرنوشتی هولناک که برای آنان رقم خورده بود، نجات مییابند.

سنگنوشته کاخ دروازه ملل در تخت جمشید، ایران، به فرمان خشایارشا یکم، به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی. منبع: ویکیمدیا
آنچه کمتر بدان توجه میشود این است که داستان استر در ایران باستان رخ میدهد. در کتاب استر، دربار شاهنشاهی در شهر شوش(2) قرار دارد؛ یکی از شهرهای بزرگ و مهم دوران هخامنشی(3). شاه، صاحبمنصبان، قوانین، فرستادگان، مُهرهای سلطنتی و رویدادهایی که در سراسر این کتاب توصیف شدهاند، همگی در جهان ایران باستان جای میگیرند.
در عین حال، بسیاری از ایرانیان از اینکه یکی از مشهورترین کتابهای مقدس مسیحیان و یهودیان تا این اندازه با تاریخ و میراث فرهنگی سرزمین خود پیوند دارد، شگفتزده میشوند. از سوی دیگر، بسیاری از خوانندگان کتاب مقدس نیز نمیدانند که بر اساس سنتی دیرینه، آرامگاه استر و مردخای هماکنون در همدان، شهری باستانی در ایران، قرار دارد.
این مقاله خواننده را دعوت میکند تا ایران باستان را از دریچهٔ داستان استر بنگرد. با نگاهی به زمینهٔ تاریخی کتاب استر، میتوان نه تنها خود روایت کتاب مقدس، بلکه پیوند شگفتانگیز میان ایران و یکی از شناختهشدهترین داستانهای کتاب مقدس را بهتر درک کرد.
** ایران باستان در کتاب استر**
کتاب استر با تصویری چشمگیر از ایران باستان در روزگار شاه اخشوروش آغاز میشود؛ پادشاهی که قلمرو او از هند تا اتیوپی را در برمیگرفت و ۱۲۷ استان داشت. در سومین سال پادشاهی خود، اخشوروش، صاحبمنصبان، فرماندهان نظامی، بزرگان و مقامات ایالات را در شوش گرد آورد و شکوه و ثروت پادشاهی خود را به مدت ۱۸۰ روز به نمایش گذاشت. پس از آن نیز ضیافتی هفتروزه در کاخ سلطنتی برپا شد. توصیف دقیق ستونهای مرمرین، حلقههای نقرهای، تختها و بسترهای زرین و سیمین، سنگهای گرانبها و ظروف زرین، تصویری زنده از شکوه و تشریفات دربار شاهنشاهی ارائه میدهد (استر ۱:۱–۷).
با این حال، شاید چشمگیرترین تصویر ایران باستان در کتاب استر نه ثروت و زیبایی آن، بلکه ساختار حکومتی آن باشد. در سراسر این کتاب با قوانینی مدون، مشاوران شاه، شهربانها (ساتراپها)، فرمانداران، دبیران، فرمانهای سلطنتی، مُهرهای رسمی، پیکهای شاهی و دفترهای ثبت وقایع روبهرو میشویم. پیش از آنکه تصمیمی سلطنتی به صورت قانون درآید، پادشاه با مردانی مشورت میکند که در «قانون و احکام» صاحب دانشاند (استر ۱:۱۳–۲۲). هنگامی که فرمانها صادر میشوند، برای هر استان با خط مخصوص همان مردم و برای هر قوم به زبان خود آنان نوشته میشوند، با انگشتر مُهر شاه ممهور میگردند و به وسیلهٔ پیکهای سلطنتی در سراسر قلمرو فرستاده میشوند (استر ۳:۱۲–۱۵).
این توصیف کتاب استر هنگامی جالبتر میشود که در کنار پژوهشهای تاریخی دربارهٔ ایران هخامنشی قرار گیرد. مت واترز (Matt Waters) در کتاب ایران باستان: تاریخ مختصر شاهنشاهی هخامنشی، ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد [2] دربارهٔ دربار شاهنشاهی، نظام شهربانی (ساتراپی)، حکومت از نوع استانی و شبکههای ارتباطی توضیح میدهد که به شاهنشاهی هخامنشی امکان میداد قلمرویی بسیار گسترده و متنوع از نظر قومی و فرهنگی را اداره کند. پژوهشهای مربوط به نظام حقوقی هخامنشی نیز شواهد مستقلی از وجود ساختارهای منظم قضایی و حقوقی در این دوره ارائه میکنند [4]. از این رو، جهان اداری و حکومتی که در کتاب استر ترسیم شده، در نکات مهمی با آنچه از ساختار حکومت هخامنشی میشناسیم، همخوانی دارد.
اهمیت قانون مکتوب زمانی به اوج خود میرسد که ملکه استر نقشهٔ هامان برای نابودی یهودیان را برای شاه آشکار میکند. اگرچه هامان رسوا میشود، فرمان پیشین همچنان به قوت خود باقی است. استر از شاه میخواهد نامههای قبلی لغو شوند، اما شاه توضیح میدهد که فرمانی که به نام شاه صادر و با انگشتر مُهر او ممهور شده باشد، قابل بازگشت نیست. در عوض، شاه به استر و مردخای اجازه داده میشود فرمان سلطنتی دیگری صادر کنند. دبیران بار دیگر فراخوانده میشوند و فرمان جدید به هر ۱۲۷ ولایت، با خطها و زبانهای گوناگون، فرستاده میشود؛ فرمانی که به یهودیان این حق را میدهد که گرد هم آیند و از خود دفاع کنند (استر ۸:۳–۱۴). در متن داستان حتی به اسب پیکهای سلطنتی که برای رساندن این فرمانها به کار گرفته میشدند نیز اشاره شده است.
داستان استر همچنین تصویری از جایگاه افتخار و پاداش در دربار شاه ارائه میدهد. مردخای پیشتر توطئهٔ دو تن از درباریان، بِغتان و تِرِش، برای کشتن اخشوروش را آشکار کرده بود و این رویداد در دفتر تواریخ سلطنتی ثبت شده بود. اما هنگامی که شاه بعدها درمییابد مردخای هرگز برای این خدمت پاداشی دریافت نکرده است، دستور میدهد او را جامهٔ شاهانه بپوشانند، بر اسب خود شاه بنشانند و هامان او را در شهر به شکلی علنی همراهی کند (استر ۲:۲۱–۲۳؛ ۶:۱–۱۱). پس از آشکار شدن نقشهٔ هامان و اعدام او، شاه انگشتر مُهر سلطنتی را که پیشتر در اختیار هامان بود به مردخای میدهد و اموال هامان نیز به استر واگذار میشود. مردخای سپس به جایگاهی بلند و پرنفوذ در دربار شاه میرسد (استر ۸:۱–۲).
پیوند میان یهودیان و ایران باستان در کتاب مقدس به داستان استر محدود نمیشود. در کتاب نِحِمیا، آرتاخشَستای یکم(4) بعدها به نِحِمیا اجازه میدهد به اورشلیم سفر کند و با نامههای سلطنتی به او در بازسازی دیوارهای شهر یاری میرساند (نحمیا ۲:۱–۸). بدین ترتیب، پادشاهان ایران بارها در روایتهای مربوط به لحظات مهم تاریخ یهودیان حضور پیدا میکنند.
عدد هَفت (7) در فرهنگ ایرانی: از سنتهای کهن تا امروز
یکی از جزئیات فرهنگی که شاید برای خوانندگانی که با سنتهای ایرانی کمتر آشنا هستند، جذاب باشد، جایگاه شگفتانگیز عدد هفت (۷) در فرهنگ ایران است. کتاب استر بارها بر این عدد تأکید میکند: ضیافت هفتروزهٔ شاه، هفت صاحبمنصب اصلی پارس و ماد، هفت ندیمهای که برای استر برگزیده شدند و ورود استر به کاخ سلطنتی در هفتمین سال پادشاهی اخشوروش. تکرار این عدد هنگامی جالبتر میشود که در کنار جایگاه عمیق و دیرپای هفت در سنتهای دینی و فرهنگی ایران قرار گیرد.
در اندیشهٔ زرتشتی، گروه مقدس هفتگانه، یعنی اهورامزدا در کنار شش امشاسپند، با مفاهیم بنیادینی همچون اندیشهٔ نیک، راستی و داد، شهریاری مطلوب، مهر و فداکاری، کمال و جاودانگی پیوند دارد و همچنین با هفت آفرینش مرتبط دانسته میشود [3]. در یکی از روایتهای متأخر زرتشتی نیز آمده است که زرتشت درختی با هفت شاخهٔ فلزی میبیند که هر یک نماد دورهای پیاپی در زمان آینده است.
عدد هفت در حافظهٔ فرهنگی ایرانی نیز در گذر زمان بارها تکرار شده است. در شاهنامه فردوسی، حماسهٔ بزرگ ملی ایران، داستان مشهور هفتخان رستم جایگاه ویژهای دارد؛ در سنت ایرانی از هفتکشور سخن گفته میشود؛ و جشن نوروز نیز امروز با سفرهٔ آشنای هفتسین پیوندی جداییناپذیر دارد. خود واژهٔ هفت نیز در نامهای جغرافیایی بسیاری در ایران باقی مانده است؛ از جمله هفتتپه، محوطهٔ باستانی نزدیک شوش، و هفتچشمه، نامی که در نقاط مختلف ایران دیده میشود.
تکرار عدد هفت حتی در نمادهای سلطنتی و نظامی ایران در دورههای بسیار متأخرتر نیز دیده میشود؛ برای نمونه، نشان نظامی شاهنشاهی ایران در دورهٔ پهلوی شاخههایی متقارن و برگدار را در دو سوی شیر و خورشید به نمایش میگذارد که هرکدام هفت برگ دارند.
نشان شاهنشاهی دودمان پهلوی، با هفت برگ در هر سوی آن. منبع: ویکیمدیا.
وجود عدد هفت در دورهها و زمینههای گوناگون تاریخی به این معنا نیست که همهٔ این نمونهها لزوماً منشأ یا معنای مشترکی داشتهاند. با این حال، تکرار چشمگیر این عدد در دین و اندیشهٔ ایرانی، ادبیات، جغرافیا، جشنها، نمادهای سلطنتی و همچنین در کتاب استر، یک همسانی فرهنگی جالب توجه پدید میآورد و ما را دعوت میکند تا این عدد آشنا را از دریچهٔ فرهنگ ایرانی نیز ببینیم.
میراثی زنده: پوریم، استر و ایران
میراث استر بسیار فراتر از دربار باستانی شوش ادامه یافته است. بر اساس کتاب استر، رهایی یهودیان از نابودی، بنیان «جشن پوریم» شد؛ جشنی که نام خود را از واژهٔ عبری پور به معنای «قرعه» گرفته است. هامان برای تعیین روزی که قرار بود نابودی یهودیان در آن انجام شود، قرعهای انداخت؛ روشی باستانی برای انتخاب تصادفی که از نظر اصل کارکرد، شباهتی به انداختن تاس دارد. پس از نجات یهودیان، پوریم به عنوان جشنی سالانه برای شادی و ضیافت بنیان گذاشته شد و در آن، مردم برای یکدیگر خوراکی میفرستند و به نیازمندان هدیه میدهند (استر ۳:۷؛ ۹:۲۰–۳۲). جوامع یهودی در سراسر جهان همچنان پوریم را جشن میگیرند و بدین ترتیب یاد رویدادهایی را زنده نگه میدارند که کتاب استر آنها را در ایران باستان و در روزگار شاه اخشوروش توصیف میکند.
اما این داستان تنها در صفحات کتاب مقدس یا در جشن پوریم زنده نمانده است. در همدان، شهر باستانی هگمتانه و یکی از مراکز مهم شاهنشاهی ایران در تاریخ، آرامگاهی برای استر و مردخای بنا شده است. این مکان در طول نسلها به عنوان زیارتگاهی مقدس مورد احترام بوده و یهودیان و مسیحیان از آن بازدید کردهاند. بدین ترتیب، داستانی کهن در کتاب مقدس همچنان در سرزمین ایران حضوری ملموس دارد.

آرامگاه استر و مردخای، همدان، ایران. منبع: ویکیمدیا.
پادشاهیها برآمده و فرو افتادهاند، دودمانها آمده و رفتهاند و جهان پیرامون این مکان بسیار دگرگون شدهاست؛ اما نام استر و مردخای همچنان در ایران باقیست. داستان آنان هنوز روایت میشود، پوریم همچنان جشن گرفته میشود و آرامگاه سنتی آنان در همدان همچنان یادآور پیوندی شگفتانگیز میان تاریخ ایران و تاریخ یهودیان است. شاید زیباترین میراث کتاب استر همین باشد: داستانی که در دربارهای شاهنشاهی ایران باستان روایت شده، پس از قرنها همچنان در ایمان، در حافظۀ جمعی، در جشنها و در قلب ایران زنده است.
(1) اخشوروش در بیشتر منابع با خشایارشا یکم یکی دانسته میشود. او از سال ۴۸۶ تا ۴۶۵ پیش از میلاد فرمانروایی کرد و نوهٔ کوروش بزرگ بود. برخی منابع تاریخی، همسر خشایارشا را آمستریس معرفی میکنند، نه استر که در روایت کتاب مقدس آمده است. برخی پژوهشگران نیز اخشوروشِ داستان استر را با آرتاخشَستای یکم، پسر خشایارشا، یا آرتاخشَستای دوم، نبیرهٔ خشایارشا، یکی دانستهاند.
(2) سوزا در انگلیسی (شوش در فارسی) یکی از شهرهای اصلی شاهنشاهی هخامنشی و از مراکز مهم سلطنتی و اداری آن بود که در محدودهٔ استان خوزستان امروزی در جنوبغربی ایران قرار داشت.
(3) هخامنشیان تقریباً از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد فرمانروایی کردند.
(4) آرتاخشَستای یکم (اردشیر یکم)، پسر خشایارشا، از سال ۴۶۵ تا ۴۲۴ پیش از میلاد فرمانروایی کرد.
منابع
[1] Amplified Bible (AMP). Copyright © 2015 by The Lockman Foundation.
[2] Waters, Matt. Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire, 550–330 BCE. Cambridge University Press, 2014.
[3] Modi, Jivanji Jamshedji. The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees. Bombay: British India Press, 1922.
[4] Magdalene, F. Rachel. “Judicial and Legal Systems i. Achaemenid Judicial and Legal Systems.” Encyclopaedia Iranica, Vol. XV, Fasc. 2, pp. 174–177, 2009; updated 2018.